در هر امیدوارم صورت هرکس رئیس جمهور می شود، آرامش و اعتبار بین المللی و ثبات اقتصادی و خیلی چیزهای دیگر را سعی کند که برای ما به ارمغان آورد؛ بجز نفت سر سفره !
سال نو مبارک!
سرانجام، سیدمحمد خاتمی «به حکم وظیفه اخلاقی و برای پرهیز از هرگونه پراکندگی در آراء» انصراف خود را از حضور در رقابتهای انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری اعلام کرد و جمع زیاد هوادارانی را که با حضور مجدد او جان تازه ای گرفته بودند، در حسرت گذاشت. اما چه شد که این گونه شد؟
همه میدانیم که خاتمی از آغاز داغ شدن بحث حضورش، هیچ تمایلی به ورود به بازی انتخابات از خود نشان نداد که سخنانش در طول این مدت گواهی بر این مسئله است. پیشتر گفته بود که، انجام این راه، یا به او خواهد بود، یا میرحسین موسوی؛ و این سکوت و دودلیهای مهندس موسوی بود که او را ـ که معطل نگاه داشتن مردم را خلاف «اخلاق» میدانست و هنوز هم میداند ـ واداشت که بالاخره، با اکراه بپذیرد تا پس از مهدی کروبی به عنوان دومین نامزد اصلاح طلبان وارد میدان شود و آن گونه که گفت، «برای فداکاری آماده شود». ستادها کار خود را آغاز کردند و خاتمی خود نیز، شخصاً، به سفرهای استانی رفت و چون همیشه، با استقبال خیره کننده مردم مواجه شد که گواه دیگری بود از محبوبیت کم نظیرش نزد مردم ایران.
اما به یکباره مهندس موسوی با انتشار بیانیهای وارد گود انتخابات شد و بلافاصله ذهن ها، همگی یاد آن جمله افتاد که: «یا من یا میر حسین». از سویی، خاتمی خود در سفرها گفته بود که آنقدر در بزرگان اصلاحات تدبیر هست که یکی از آنها وارد صحنه شود و حال این او بود که باید تکلیف خود را با قولی که داده بود مشخص میکرد؛ از یک طرف از ضرورت اجماع در اصلاح طلبان و از آمادگی خودش برای فداکاری در جهت نیل به آن گفته بود و از سوی دیگر، با محبوبیت فزاینده و بینظیر خودش رو به رو بود که در سفرهای استانی همه را مبهوت کرد. او چه باید میکرد؟ چند قطبی کردن انتخابات و ماندن، یا عمل به وعده و سپردن میدان به کسانی که دست کم به لحاظ محبوبیت بالفعل با او فاصله زیادی داشتند؟
سرانجام برگزید و بار دیگر این خاتمی بود که در یک برهه حساس تاریخی با «نیامدن» خویش هم «فداکاری» کرد و چونان گذشته، مانع از آن شد که شکاف در صحنه انتخابات بیش از این بزرگ شود. از یاد نبریم که از ابتدا دلیل آمدن خاتمی «احساس مسئولیت» در قبال اوضاع کشور و عزم جدی برای رفع آنها بود که او، هرگز قائل به این مسئله نبوده و نیست که فقط اوست که میتواند کشور را از بن بستها خارج کند، بلکه ـ آن گونه که رفتارش هم هماره گواه آن بوده است ـ معتقد است باید از شخص و جریانی حمایت کرد که حساسیتها در قبال آن کمتر و درعین حال، امکان اثرگذاری اش بیشتر باشد و خاتمی، با کنار رفتن «به نفع اصلاحات» کوشید تا همین «تدبیر» خود را اثبات کرده باشد.
بدین ترتیب، مهمترین نتیجهای که از رفتار خاتمی میتوان گرفت این است که او، به تمام شعارها و اصولی که در طول این دوازده سال بیان نموده، پایبند است؛ او از «اخلاق در سیاست» سخن میگفت و بر همین اساس، محبوبیت خود را برای اجماع در جبهه اصلاحات فدا کرد. خاتمی نشان داد که «اصلاحات» برایش به مراتب مهمتر از حضور خودش در مسند ریاست جمهوری است. چه این که، به روشنی این مسئله را دریافت که اگر حضورش در عرصه انتخابات به هر روی و به هر نحو و به مدد نیروهای غیبی، به شکست بینجامد، شکستی بزرگ برای اصلاحات و تفکر اصلاحطلبی است و او هرگز اصلاحات را که خواست حقیقی و تاریخی ملت ایران میداند، در یک ریسک بزرگ قرار نمیدهد.
اما اکنون که دیگر سید محمد خاتمی در صحنه نیست، چه باید کرد؟ آیا دوران خاتمی و اندیشه او به پایان رسیده است؟ آیا با کناره گیری خاتمی از انتخابات 88 باید زانوی غم به بغل بگیریم و همه چیز را تمام شده بدانیم؟ آیا... قطعاً این گونه نیست. خاتمی یک سرمایه اجتماعی است. او با انصراف از نامزدی انتخابات، در اوج محبوبیت خود را «ماندگار» کرد و نشان داد که جایگاه«رهبری اصلاحات» برازنده اوست؛ وقتی موقعیت ایجاب کند، بدون ترس از چیزی وارد صحنه میشود و وقتی ضرورت ها اقتضا کند، وقتی که حس کند ماندنش به آنچه «جنبش اصلاح طلبی ملت ایران» میخواندش آسیب می رساند، با کمال عزت و اقتدار و در میان اصرار و حسرت و آه هواداران صحنه را ترک میکند.
شاید مرور یک خاطره مربوط به دور پیش، دور اندیشی و اعتقاد عمیق خاتمی به اصلاحات را نشان دهد؛ روز میلاد رسول اکرم(ص)، دفتر کار سید محمد خاتمی، جماران: بیش از یکصد تن از جوانان که اغلب آنان از سراسر کشور با شوقی وصف ناپذیر به تهران آمدهاند تا در ستادهای انتخاباتی خاتمی او را یاری کنند، به ناگاه با شایعه کنارهگیریاش مواجه میشوند و به تکاپو و نگرانی میافتند تا هر چه دارند، بگویند و هر چه میتوانند، بکنند تا بلکه «سید اصلاحات» را راضی کنند که بماند... یکی با زبان محلی، دیگری با قسم به روح پاک پدر شهیدش، آن یکی با روایت اصرار مادرش و... . وقتی همه حرفها زده شد، خاتمی شروع به سخن گفتن کرد و پس از تبریک، با طمأنینه ای خاص گفت: «قبل از فکر کردن به انتخابات، به ظرفیت پدید آمده و حضور جوانان با شور و پر شعور در عرصه ملی و تبدیل آن موج به جریان و جلب نمودن توجهش از یک نقطه خاص به اهدافی که در جهت جامعه و کشور است فکر میکردم و خیلی به آن امید بستهام...». در آن جلسه پرتنش و اضطراب، کسی به این قسمت از سخنان خاتمی شاید توجه نکرد و آن را به خاطر نسپرد، اما به جرات میتوان گفت که مهمترین بخش سخنان خاتمی همینجا بود. او با یک افق دید وسیعتر مسائل کلانتر و مهمتر را مطرح کرد و در عین حال نقش و جایگاه اساسی خود در آینده اصلاحات را مشخص نمود؛ به خصوص آنجا که گفت: «... انبوه نیروهای جوان و اندیشیدن به این سرمایه اجتماعی و تداوم راه برنامه ریزی شده برای آینده کشور و مملکت از انتخابات مهمتر است و همیشه این دغدغه را داشتهام که این موج را به جریان تبدیل کنیم و تمام توان خود را در این را بکار خواهم گرفت».
امروز جایگاه سیدمحمد خاتمی بسیار رفیع تر از ریاست جمهوری است؛ او در این زمانه پر تزویر و ریا با کمال سرفرازی از آزمون اصلاحطلبی بیرون آمد و با صرف نظر کردن از حضور در قدرت و تلاش برای اتحاد در جبهه اصلاحات، پایبندی خود به این تفکر را نشان داد و حالا، این ما هستیم که باید صداقت خودمان را در همراهی با او نشان دهیم. باید ثابت کنیم که خاتمی چه در قدرت باشد و چه بیرون از قدرت؛ چه کار اجرایی کند و چه فعالیت مدنی داشته باشد؛ حامیاش هستیم و جایگاهش را پاس میداریم و امیدش را نا امید نمیکنیم و اگر کسانی از رئیس جمهور شدنش میترسند، ما عطر تفکر اصلاح طلبی را که خاتمی بیرق بلند و بارز آن در زمانه ماست، در فضای جامعه میپراکنیم و با ایمان و اعتقادمان به این راه از هیچ چیز بیم نداریم.
روزی که خاتمی در سال 84 مسند ریاست جمهوری را ترک کرد، گفتیم «خداحافظ آقای رئیس جمهور؛ سلام خاتمی». امروز دوباره به «خاتمی» سلام میدهیم و به گرمی دستانش را میفشاریم و پیمان میبندیم که او را تنها نگذاریم و در راه اصلاحات که به قول خودش بسیار پر فراز و نشیب است، «یاری» اش کنیم.
آخرین سخن ایشان که قطعا دستمایه ای برای مخالفان و دشمنان کشور و جمهوری اسلامی می شود، این سخن ایشان است که خطاب به اعضای شورای امنیت و یا بقول خودشان دولتهای غربی است که می فرمایند: « آنقدر قطعنامه بدهید تا قطعنامه دانتان پاره شود»! بکار بردن این کلمات و استفاده از این طرز بیان واقعا حتی برای طرفداران ایشان هم بنظرم متفاوت و با عرض معذرت تعجب آور است، مخالفان سیاسی ایشان هم که دیگر معلوم است... . اما آنچه مهم است اینکه انتشار این سخنان در رسانه های جهان و بازتاب آن، نتیجه ای جز پائین آمدن جایگاه ملت ایران و این نظام ندارد.
ای کاش چند لحظه ای همه به ایران و عزت واقعی ملت آن می اندیشیدند که چیزی جز «برخورداری از احترام» نیست.
۱- چند سالی است که عادت کرده ایم بشنویم که یک سریال (معمولا آنهایی که با استقبال افکار عمومی مواجه می شوند) پس از انتقاد برخی نهادها٬ جایگاههای مقدس یا حتی برخی روزنامه های پرنفوذ٬ در میانه راه گرفتار تیغ سانسور و جرح و تعدیل قرار می گیرند. شاید نمونه بسیار روشن آن هم سریال نرگس باشد که پس از برخی اعتراضات به کلی دچار تغییر در سیر داستان و حتی پایان آن شد و در یک کلام سریال اخته شد! همین بلا امسال هم بر سر «بزنگاه» آمد. بر اساس اطلاعاتی که توسط خود آقای عطاران منتشر شد٬ یکی از کاراکترهای این فیلم قرار بود که به گونه ای دیگر نمایش داده شود و نمادی از ریا در جامعه باشد (که می توانست بار اجتماعی خوبی داشته باشد)٬ به خاطر همان اعتراضات دچار تغییر شد و شخصیت آقای مرتضایی یهو اصلاح شد!! البته کاری به برخی انتقادات که به خاطر بار اخلاقی منفی که برخی قسمتهای این فیلم می توانست داشته باشد ندارم که موضوع بحث ما نیست. اما پیشنهاد می شود که مسئولان صدا و سیما یا به طور قاطع از فیلمسازان خود دفاع کنند و فضای آرام برای کار آنان فراهم نمایند و یا اینکه پیش از آغاز ساخت فیلم و هنگام مطالعه فیلمنامه و داستان جوانب قضیه را در نظر بگیرند تا مجبور نشوند که در هنگام پخش فیلم آن را سانسور کنند که هم توهین به مردم است و هم هنرمندان. این مساله ای است که سال گذشته شخصیت برجسته ای چون آقای علی نصیریان هم به آن انتقاد جدی داشت.
۲- ساخت سریالهای ماورائی مدتی است که در دستور کار رسانه ملی قرار گرفته و بار آن هم به دوش شبکه اول سیما یعنی فراگیرترین کانال افتاده است. اینکه چه اهداف کلان و بزرگی از این اقدام دنبال می شود را من نیز نمی دانم. اما آنچه مسلم است اینکه چنین موضوعاتی باید در فضاهای خاص و با دقت بالا ساخته شود٬ زیرا خطر رواج خرافات و تفکرات انحرافی در جامعه بسیار افزایش می یابد(کما اینکه الان هم تا حد زیادی با رشد خرافه در میان مردم مواجهیم). سریال روز حسرت که ادعا شده پرمخاطب ترین سریال رمضان امسال هم بوده هم از این قاعده مستثنا نیست و اتفاقا به نظر من نسبت به همه سریالهای گذشته با این موضوع ضعیف تر و خرافه گرایانه تر بوده است. به قول یکی از اساتید محترممان در دانشگاه که نسبتا چهره به نامی هستند٬ خواب دیدن ها و الهامات غیبی(!) که در مورد یکی از نقش ها (که خانم افسانه بایگان آن را بازی کردند) پیش آمد به نوعی نمایش یک نبی و انسان مرتبط با خدا بود که اهانتی بزرگ به شخصیتهای مقدس دینی و بی ارزش نمودن آنهاست بگونه ای که انگار چنین مقام بالایی را یک انسان معمولی آن هم در این زمانه می تواند بدست آورد. طرح مسائل اینگونه در پربیننده ترین شبکه تلویزیون که مخاطب عام دارد٬ در رواج ادعاهای دروغین و پهن شدن بساط مقدس مآبی و خرافات بسیار موثر است. همانطور که بیان ادعاهای اینگونه در تریبون های رسمی بسیار مضر است. (درباره این مساله گفتنی زیاداست) به هر حال مسئولان صدا و سیما بهتر است از علما و شخصیتهای برجسته دینی و علمی (بخصوص روانشناسی) در این زمینه مشورت بخواهند تا خدای ناکرده شاهد آثار منفی بیشتری در سطح جامعه نباشیم.
اما آنچه از همه این سخنان به ذهنم می رسد اینکه وقتی تمام رسانه های دیداری و شنیداری در انحصار دولت است و هیچ رقیبی در بین نیست خود به خود آنها هم هرچه بخواهند به خورد مردم می دهند و کسی هم نیست که بگوید چرا؟! سریال سانسور می شود کسی اعتراض نمی کند و ضعیف ترین داستانها تبدیل به فیلم می شود٬ باز همه نگاه می کنند و لذت می برند!!!
بالاخره اینها هم همان درد توسعه نیافتگی و ارتباط یک طرفه نظام سیاسی و مردم است!
اینکه هر روز و همه جا صحبت از آمدن یا نیامدن خاتمی است، مهمترین نتیجه ای که میشه ازش گرفت اینه که او هنوز چهره ای بشدت تاثیرگذار (البته برای خیلی ها تاثر برانگیز!) است.عده ای بشدت نگرانند که او با ورودش به میدان انتخابات برد را از آن خود کند و خودشان از بازی خارج شوند(که البته بدرستی می اندیشند). این گروه دو دسته اند: یکی بعضی دوستان اصلاح طلب و دیگری عزیزان اصولگرا که آن اولی ها دائما در حال گزگ دادن به دست دومی ها هستند که واقعا جای تاسف داره. اینکه برخی شخصیتهای سیاسی اصلاح طلب و روزنامه نگاران معتبر حتی کسانی که روزگاری مثلا طرفدار پر و پا قرص خاتمی بودن حالا اینچنین او را مورد نوازش قرار دهند اصلا توجیه پذیر نیست. هراس و زردی رخ اصولگرایان از همه طیف شان هم که کاملا نمایان است و نیازی به گفتن ندارد.
گروهی دیگر در جبهه اصلاحات، میانه روها و حتی برخی راست های سنتی بشدت خواهان حضور سیدمحمد خاتمی در انتخابات هستند و معتقدند شرایط به قدری حساس و فضا به قدری بسته است که کسی جز او نیست که هم شایسته باشد و هم پیروز قطعی میدان باشد. در واقع سخن این دسته این است که خاتمی باید مانند یک ناجی وارد گود شده و کشور را از این بحران نجات دهد. بسیاری از علمای طراز اول و مراجع تقلید که حتی گرایش های متمایل به راست هم دارند در این طیف هستند.
اما گروه سوم؛ این افراد (که خودم هم جزو آنها هستم) به دلایل مختلف با شرکت خاتمی در انتخابات مخالفند. از جمله اینکه 1- حجم تخریبها توسط جناح مقابل بشدت زیاد است و بیشتر هم خواهد شد. این سخن کاملا درست است که این رفتارها معمولا نتیجه عکس می دهد اما همیشه اینگونه نیست و آنها به راحتی می توانند با استفاده از ابزارها و پایگاههایی که دارند در ذهن جامعه و یا حداقل طیفهایی از متدینین و سنتی های جامعه تاثیر بگذارند. 2- اگر خاتمی وارد میدان شود و پیروز هم باشد، او وارث همه ویرانی ها و مشکلات خواهد بود؛ اقتصاد به بدترین وضع ممکن رسیده، نظام برنامه ریزی کشور متلاشی شده، سیاست خارجی کشور با بن بست شدید مواجه شده و پرونده هسته ای هم هنوز در شورای امنیت است و... . اینها در حالی است که مردم توقعات زیادی دارند و انتظار دارند در مدت کوتاهی مشکلات حل شده و کشور در مسیر رشد و توسعه قرار گیرد. 3- مجموعه نظام با خاتمی همراهی نمی کند و مانند گذشته در مقابل او سنگ اندازی می کنند. 4- عاملی که هنوز کمتر کسی به آن توجه کرده و آن این اینکه اگر خاتمی پیروز شود چه کسانی را می تواند برای تشکیل دولت به مجلس معرفی کند که هم مناسب باشند و هم موفق به کسب رای اعتماد شوند؟ واقعا این مشکلی جدی است. زیرا در این صورت او در عین حال که منتخب مردم است، دستش هم برای کار بسته است و 4 سال فقط باید با حاکمیت کلنجار برود و چانه زنی کند؛ چانه زنی های بی فایده! 5- خاتمی یک سرمایه ملی است که هم در سطح داخل کشور و هم در عرصه بین المللی برای ملت ایران و مسلمانان می تواند نقش تاریخی مهمی ایفا کند و شرکت کردن او با وجود همه این تهدیدات و موانع به منزله یک ریسک بزرگ است.
اینها فقط چند دلیل برای نیامدن خاتمی است که خود او هم درست به خاطر بخشی از اینها برای شرکت در انتخابات مردد است و از اعلام کاندیداتوری امتناع می کند.
در داخل کشور هم هرچند که مردم با وجود گرانی و خاموشی و ... و البته دوری از زمان انتخابات هنوز وارد جو انتخاباتی نشده اند ولی گروههای سیاسی کار خود را شروع کرده اند. به هر حال اصلاح طلبان یا نباید بیایند (که بنا به دلایلی می تواند مفید باشد) و یا اگر هم می آیند با یک کاندیدا حاضر شوند. جناح مقابل هم در نهایت بر سر یک کاندیدا اجماع می کند.
وقتی رشد اقتصادی به سرعت ادامه داشته باشه...
وقتی سیاست موفق خارجی استمرار پیدا کنه...
وقتی سفرهای استانی و ارتباط با مردم تداوم داشته باشه...
وقتی مسئولیت پذیری و تحمل مخالف تبدیل به فرهنگ بشه...
وقتی همه چیز عادی بشه...
دیگه چه بهانه ای برای نوشتن هست؟!
پ.ن: راستی امروز هم دوم خرداد بود.
